ميرزا حسن حسينى فسايى
673
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
پياده گشت و دوان دوان خود را بر سم اسب سمند شهريارى انداخت و آب را از ديدگان جارى ساخت و پادشاه معدلت پناه به مهر برادرى از صدر زين دست دراز كرده ، بر گردن برادر انداخت و هر دو برادر از كيد زمانه به گريه افتادند ، پس شهريار كامگار دست حسين قلى خان را گرفته از ميدان رزم به ايوان بزم آورد « 1 » و آيهء شريفه لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ « 2 » را برخواند و هر دو سپاه به آرامگاه خود رفتند و روز ديگر سپاه عراق و فارس كوچ كرده ، به اردوى شاهى پيوستند . و نگارنده اين فارسنامه از سالخوردگان اهل شيراز شنيد كه باعث اطاعت حسين قلى خان يأس او از امراى سپاه خود بود كه جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله ، تدبيرى انديشيد و تير مرادش به هدف مقصود رسيد بر اين وجه كه : مردى را مانند پيكى آراست و چندين نوشته به مهر خود براى سپاه حسين قلى خان نگاشت كه عريضهء شما را به نظر خديو گيتىستان رسانيدم و خدمات سابقهء شما را يادآور نمودم و محاسن عقيدهء شما را تصديق فرمودند لكن بر هم زدن اردو را صلاح ندانستند ، بهتر آن است كه بعد از تسويهء صفوف ، شما زودتر از ديگران خود را بر سم اسب حضرت شهريارى انداخته ، مورد عنايت شويد ، پس نوشتجات را در پارچه مشمعى بسته ، در كف پاافزار آن مرد دوختند و او را قدغن نمودند كه چون به اردوى حسين قلى خان رسيدى ، در حوالى سراپرده ، مانند عياران و جاسوسان ، در هر محفلى سرى كشيده و در كنار هر منزلى زمانى آرميده باش ، پس آن مرد داخل اردو گرديده ، به دستور العمل حركت نمود ، يكى از پيشخدمتان حسين قلى خان ، حال او را تفرس كرده ، حبسش نمود و بعد از زجر ، نوشتجات را درآوردند و سربسته خدمت حسين قلى خان بردند و بعد از ملاحظه ، خود را يكه و تنها ، غريق بحر فنا ديد و جز همان معامله كه فرمود او را چاره نبود . و محمد على خان قاجار قوينلو مشهور به خالو ، به سردارى و نظم مملكت فارس و ميرزا محمد خان پسر بزرگ جناب اعتماد الدوله ، براى وصول و ايصال ماليات ديوانى آن مملكت و نوروز خان قاجار عز الدينلو ، براى نظم كوهگيلويه مأمور شدند . « 3 » و در يازدهم ماه ربيع اول اين سال [ 1213 ] « 4 » : حضرت شهريار ظفر شعار به صوب طهران نهضت فرمود و ايالت ناحيهء سمنان به نواب حسين قلى خان عنايت گرديد . و هم در اين سال [ 1213 ] : برحسب فرمان شاهى ، ميرزا هادى كه والد ماجدش ، ميرزا جانى فسائى از آش زهرآلود حسين قلى خان به غرفات جنان رفته بود ، احضار به دار الخلافهء طهران گرديد و بعد از ورود جراحتهاى مصائب او به مراهم الطاف خاقان زمان ، التيام يافت و مناصب والدش ، از حكومت بلوكات فارس مانند حومه شيراز و كوهمره و سياخ و كوار و خواجه و فيروزآباد و صيمكان و خفر و جويم و بيدشهر و فسا و داراب و نيريز و اصطهبانات و وظائف و مواجب سلسله او را بيشتر از پيشتر برقرار فرمود و بلوك كمين ، كماكان در تيول او و برادرانش به جاى خود باقى ماند و به خلعتهاى فاخره سرافراز گرديد و چون در ايام جهانبانى بودن شهريار تاجدار در فارس ، بيشتر اوقات با ميرزا هادى مأنوس بود و او را به عبارت
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 339 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 99 . ( 2 ) . آيه 92 ، سوره يوسف است كه معنى آن : ( يوسف گفت امروز هيچ خجل و متاثر نباشيد . . . ) مىباشد . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 99 . ( 4 ) . برابر با 23 اوت 1798 .